خدایاااااااااااااااااااااااااااااااا... پسرم گفت دا
پسر گلم امروز صبح وقتی پوشکتو عوض می کردم داشتی با خودت حرف می زدی و جیغ میزدی یهو گفتی
دااااااااااااااا. زیاد توجه نکردم چون احساس کردم اشتباه شنیدم دوباره نگام کردی و گفتی دا دا.
جانم به قربون دا گفتنت. نمی دونی چقدر خوشحالم . قشنگترین کلمه زندگیمو شنیدم. تو منو دا صدا کردی
کم کم یاد می گیری کاملشو بگی و دایه صدام کنی خدایااااااااااااااااا چه شود .....
شیرین عسل مامان همیشه به بابایی می گفتم آرژین واسه ما اینقدر شیرینه یا همه این حسو دارن؟
دیروز من و تو و بابایی رفتیم نمایشگاه مبل اونجا همه نگات می کردن و کسی نمی تونست بی تفاوت از
کنارت رد شه . فروشنده ها تا می دیدنت یا بوست می کردن یا لپای خوشکلتو می گرفتن یا باهات بازی
می کردن. بقیه هم که نگات می کردن و می گفتن ماشالله چه ناااااااازه. خلاصه دل همه رو برده بودی .
قربونت برم چون همیشه خنده رو لباته و با همه زود دوست می شی.
تازگیا یاد گرفتی از خودت الکی صدای قهقهه و سرفه کردن درمیاری.روز به روز شیرین تر می شی
عسلم.
خدایا پسرم و همه بچه های دنیا را به تو سپردم خودت نگهدارشون باش.آمین


خدایاااااااااااااااااااااااااااااااا... پسرم گفت دا
