از طرف بابايي
به نام خداوند هستي بخش كه هر چي داريم از كرم ولطف اوست
سلام پسر گلم امروز كه اين نوشته رو برات مي نويسم 5 روز و3 ساعت و45 دقيقه از به دنيا اومدنت گذشته تولدت مبارك فرشته نازنينم همچنين تولدتو به خودم ومامان شيلان تبريك ميگم عزيزم بهت حسوديم ميشه به خاطر يه همچين ماماني كه داري باور كن اون بهتريييييييين مامان دنياست.
مي خوام شرح ماجراي تولدت رو برات بنويسم روز يكشنبه با مامان رفتيم پيش دكتر قرار بود روز سه شنبه بهمون وقت بده ولي گفت روز چهار شنبه ساعت 8 در بيمارستان دكتر صولتي آماده باشيم خلاصه من وماماني وخاله جون(من به سهم خودم خيلي خيلي ازش متشكرم اون برات وبراي مامانت خيلي زحمت كشيد خيلي ازش متشكرم دستش درد نكنه انشا الله خدا عوضش بده )سر وقت در بيمارستان حاضر شديم مامانو ساعت 9.30 بردند تا اماده بشه براي عمل جراحي سزارين ساعت 10.07 بهمون خبر دادند كه بريم پايين تا تورو ببينيم با خاله رفتيم پايين ماشاالله هزار ماشاالله اينقدر تميز وخوشكل بودي حتي پرستار هم تعجب كرد مي گفت تا به حال بچه به اين تميزي نديده ام خدا را هزاران مرتبه شكر مي گويم بعدا واكسنتو زدند رفتيم بالا اتاق 18 تا اينكه چند لحظه بعد مامانتو اوردند الحمدولله اونهم حالش خيلي خوب بود خدارو شكر بعد ازظهر اون روز دايه گيان (مادر بزرگ مريم ) و دايي فيروز همراه زن دايي ورومينا و بعد عمه جون با هلين به عيادتت اومدنت مامان از همه فاميل خواسته بود بخاطر گرما و ماه مبارك رمضان ومسافت زياد به خودشون زحمت ندهند ونيان چون ما 5 روز بعد مي رفتيم اشنويه.
روز بعدش من كارهاي ترخيص مامانتو انجام دادم ودور بر ساعت 1 اومديم خونه
روز 05.21 با مامان رفتيم تا تست تيروئيد تو رو انجام بديم وروز بعد تست شنوايتو انجام داديم البته اون روزو با خاله جون رفتيم خاله يك دست لباس خيلي خوشكل برات خريد دستش درد نكنه
خلاصه من از خوشي دارم پرواز ميكنم اولا از خدا وبعدا ازمامانت خيلي خيلي سپاسگزارم انشا الله خدا تورو برامون حفظ كنه
داشت يادم مي رفت شناسنامه تورو 05.19 گرفتم و دفترچه خدمات درماني وكارت طلايي رو 05.22 برات گرفتم حالا كه دارم اين نوشته رو به پايان مي رسونم داريم خودمونو آماده ميكنيم بريم اشنويه آخه همه چشم براهتن بابا بزرگ عمو هات عمه ها خاله هات عزيزم
خدايابه خاطر همه چي متشكرم.


از طرف بابايي
