نوروز 92
آرژین مامان اینم از اولین عید نوروزی که با ما بودی . عید که چی بگم برای من که شباهت زیادی به عید
نداشت. قبل عید تصمیم گرفتیم بریم مسافرت ولی بعد بابایی رو راضی کردم نریم . به خاطر تو چون
می ترسیدم خستگی راه و عوض کردن آب و هوا بهت نسازه و خدای نکرده مریض بشی واسه همین
سفرمونو کنسل کردیم و یه هفته رفتیم اشنویه که اییییییییییی بد نبود بعدش برگشتیم خونه بمیرم برات
خیلی مریض شدی تب و بیماری و خلاصه اصلا حالت خوب نبود چند روزی همینطوری گذشت البته منم با تو
مریض شدم و منم مثل تو تب و لرز و ... خلاصه بعد چند روز خدا رو شکر هر دومون بهتر شدیم .
دو از خاله ها خاله نازی و خاله حلیمه اومدن خونمون این مدت خیلی بهت خوش گذشت چون هم با بچه
هاشون بازی می کردی و هم اینکه از مهمون و جای شلوغ خوشت میاد.یه خوبی دیگه که این عید داشت
دراومدن مروارید قشنگت بود قربون خودت و مرواریدت برم. خلاصه عیدم که تموم شد.
با تو همه چیز برام قشنگه . همه چیز حتی اگه بی رنگ هم بشه عشق تو بهش رنگ میده. همینکه این
عید تو کنارمون بودی برامون از همه عیدای گذشته قشنگتر بود.


نوروز 92
