arjinarjin، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

آرژين گه رما و تيني ژياني دايه و بابه

يه خواب قشنگ ديگه2

يادداشت 27فروردين 91: سلام عشقم ديشب بازم خوابتو ديدم داشتي شير مي خوردي قربونت برم الهي چقدر ناز بودي. عشق مامان وقتي تصور مي كنم داري شير منو مي خوري اشكم در مياد.خدايا كي اون روز مي رسه؟ عشق زندگي مامان و بابا هنوز نيومده كلي به خونمون شادي و صفا آوردي. من و بابايي از شوق اومدنت هميشه خوشحاليم و هميشه خدا جونو به خاطر تو شكر گزاريم . الهي فدات شم عشقم خيلي دوستت دارم. ...
7 خرداد 1391

اولين خريد

يادداشت 19فروردين 91: سلام دونه انارم امروز با بابايي رفتيم بيرون خواستيم برات سيسموني و لباس و چيزاي خوشكل انتخاب كنيم كه سر فرصت بريم بخريم. ولي بابايي  وقتي وسايلا رو ديد گفت نمي تونم صبر كنم تا يه وقت ديگه همين امروز  همه چيزا رو مي خريم  خلاصه اينكه كلي چيزاي خوشكل و ناز با لباساي ناز و كوچولو موچولو برات گرفتيم مباركت باشه ايشالله. هنوز تموم نشده خريدات .كلي چيزاي ديگه بايد بگيريم. عزيز دلم وقتي به وسايلت نگاه مي كنم و تو رو تو اون وسايل و لباس تصور مي كنم ميخوام پرواز كنم از خوشحالي.الهي قربونت برم كي مياي و از اينا استفاده مي كني عشقم ؟ خدايا هزار مرتبه شكر گزاريم . ...
7 خرداد 1391

پسر گلم عشقم

يادداشت8اسفند90: سلام دونه انار مامان. امروز با بابايي رفتيم سونو دكتر گفت تو پسمل خوشمل كاكل زري هستي. الهي قربونت برم پسر گلم . با اينكه اصلا واسه من و بابايي فرقي نداره  فرشتمون دختر باشه يا پسر بازم شكر گزاريم كه سالم و سلامتي .عزيزم بابايي خيلي خوشحاله واست برنامه ها داره. خدايا هزار بار شكر . خدايا ازت مي خوام ني ني من و همه ني ني هاي دنيا سالم و سلامت دنيا بيان و كنار مامان باباهاشون  زندگي شاد و سالمي داشته باشن آمين. ...
7 خرداد 1391

دونه انارم بزرگ شده

يادداشت 17 بهمن 90: خدايا هزار مرتبه شكر به خاطر  فرشته كوچولو كه بهمون دادي. سلام دونه انارم امروز با بابايي رفتيم  دكتر . تو سو نوگرافي ديدمت هزار ماشالله چقدر بزرگ شدي. وقتي دكتر گفت سالمي و خوب رشد كردي من و بابايي خيلي خوشحال شديم و خيالمون راحت شد و خدا رو به خاطر لطف بزرگش شكر كرديم. خيلي ناز بودي و همش وول مي خوردي و شيطوني مي كردي.از خدا جون مي خوام سالم و سلامت باشي و خوب رشد كني. عزيزم من و بابايي بي صبرانه منتظر امدنتيم كلي برات برنامه داريم قربونت برم . ...
7 خرداد 1391

يه خواب قشنگ ديگه

يادداشت 8 بهمن 90: سلام  عزيز دلم من و بابايي تصميم گرفتيم يه اسم موقتي پيدا كنيم  و تا وقتي معلوم مي شه فرشتمون دخمله يا پسمل با اون اسم صدات كنيم. اسمتو گذاشتيم دونه انار. الان اندازه يه دونه اناري . الهي قربونت برم دونه انارم. ديشب بازم خوابتو ديدم .من نگات مي كردم و مي گفتم واي خدايا چقدر شبيه منه .ابروهات و چشات و لب و دندوناتم  به من رفته بود . ازت مي پرسيدن مامانت كيه مي گفتي شييييييييييييييي لااااااااااااااان الهي فدات شم خيلي ناز بودي همينطوري اسممو مي گفتي و بيشتر مي كشيدي شييييييييييييييييييييييي لااااااااااااااااااااااااااااا ن. قربونت برم خيلي دوستت دارم هر بار تو خواب مي بينمت بيشتر و بيشتر عا...
7 خرداد 1391

قلب كوچولوي ني ني

سلام عشقم امروز 17 دي 90 من و بابايي رفتيم دكتر تا قلب كوچكتو ببينيم. وقتي آقاي دكتر قلب كوچكتو نشونمون داد نمي دوني چه حسي داشتيم.  وقتي دكتر گفت سالمي نمي دوني بابايي چقدر خوشحال شد.بابايي با صداي لرزان به آقاي دكتر گفت واقعا نمي دونم چطوري ازتون تشكر كنم ...  عزيز مامان و بابا خيلي دوستت داريم عاشقتيم. فداي قلب كوچكت بشم مواظب خودت باش و منم اينجا مواظبتم و از خدا جون مي خوام حفظت كنه تا هميشه سالم و سلامت باشي . ...
7 خرداد 1391

خواب قشنگ فرشته من

سلام عزيز دل مامان . اينا كه واست مي نويسم خاطرات  چند ماه پيشه اون موقع هنوز وبلاگ نداشتي و من تو دفتر خاطراتم برات مي نوشتم . اونا رو اينجا مي نويسم تا از قبل دنيا اومدنت خاطره هاتو داشته باشي. ديشب 16 دي 90  خوابتو ديدم. الهي فدات شم خيلي ناز بودي داشتي شير مي خوردي وقتي به چشات نگاه مي كردم  تو هم منو نگاه مي كردي  چشات هزار ماشالله محشر بود قربون چشاي خوشكلت برم   صبح كه بيدار شدم چشامو مي بستم تا دوباره ببينمت. عاشقتم فرشته جونم . خدايا نمي دونم چطوري بايد شكر گزار باشم . خدايا شكر شكر شكر . راستي پايين يادداشت امروزم تو دفترم بابايي واست نوشته :بابا هم خيلي دوستت داره.(اينم از زبون بابايي). &...
7 خرداد 1391

فرشته كوچولو به زندگيمون خوش اومدي

سلام فرشته  كوچولو  خيلي وقت بود من و بابايي منتظرت بوديم. داشتنت واسمون يه رويا شده بود .   همه روزا و شبامون شده بود دعا كردن و از خدا تو رو خواستن.  نزديك 1 سال منتظرت مونديم  تو هم داشتي ناز مي كردي و ما رو بي قرار تر مي كردي . خدا جونم داشت امتحانمون مي كرد . ما هم منتظر لطف خدا جون بوديم و نا اميد نمي شديم ولي انتظار خيلي سخته  اونم انتظار داشتن يه فرشته . تا اينكه يه روز دعاهاي من و بابايي مستجاب شد و فهميديم كه خدا جون بهمون يه فرشته هديه داده  ..... 13 آذر 90  بود روزي كه هيچ وقت فراموش نمي شه. من و بابايي نماز شكر خونديم و خدا جون رو هزار بار شكر كرديم . خيلي خوش...
7 خرداد 1391